ملوان پیر خسته تر از همیشه

به اتاق خودش

در کشتی کوچک ماهیگیری اش رفت

اینجا تنها جایی بود

که می تونست تنها باشد

با خودش

او مثه همیشه اول جلوی آینه میرود

و خود را میبیند

بی هیچ نقابی

و بعد روی چارپایه قدیمی اش می نشیند

همان چارپایه ای

که پدرش به او یاد داده بود

بسازد

یادش نمی امد چن ساله بود

که این را ساخت

با اینکه پدرش چهارپایه

رو به سمتی پرت کرده بود

و گفته بود تو هیچی نمیشی

اما چهارپایه خوب دوام اورده بود

این همه سال

خودش اما

خیلی شکسته شده بود

این رو تصویرش در اینه هویدا میکرد

نگاهش به آن جامهای جلویه آینه افتاد

هنوز شیرینی شربتهایی

که مادرش در این جامها میریخت رو

در دهانش احساس میکرد

و این تکانهای کشتی کوچکش

او را یاد گهواره می انداخت

#آزاده_کارامد

نمی دونم

شاید تو این دنیا رسیدنه

مهم نیست

اصن اومدیم که نرسیم

به چیزایی که می خایم

شاید اشتباه دنیا رو فهمیدیم

شاید تو این دنیا هدفی نیست

معنایی نیست

و ما بی خودی خودمان را

سرگرم رسیدنها و هدفها و معناها کرده ایم

شاید هم گیر افتادیم

تو اون چرخه خودکار خود زنی

که کافیست اول پدال رو بزنی

تا ته چرخه بروی یک نفس

نمی دانم قبلنا فک میکردم

زندگی یعنی خواستن و رسیدن

اما جاده ها ،نرسیدنها

بهم یاد داده

زندگی برای اینکه تو

به کسی

به جایی

برسی نیست

تو فقط می توانی

دست کسی رو بگیری

و به کسی و جایی برسونی

شاید اینه که نمی رسیم

چون ما ادمها یادمون رفته

که دست کسی رو بگیریم

#آزاده_کارامد

من بیشتر اوقات حرفایی

که باید به دیگری بزنم

با خودم میزنم

اصن گاهی سکوت می کنم

و زل میزنم بهشون

در حالی که دارم

جوابشونو بی صدا میگم

یه جاهایی شاید خودم مقصرم

اما جدیدن فک می کنم

فقط من مقصر نیستم

یه چیزایی دیگه ای هم هست

اینکه شاید خیلی وقتا بازخوردی گرفتم

که معنیش میتونه این باشه

اینکه اونا نمی خان بدونن

نه ...

نه اینکه نخوان بدوننها

میخان بدونن

اما نمیذارن من بگم

شروع می کنند

شروع به راه حل دادن

خشمگین شدن

نادیده گرفتن احساساتم

تا توهین و ...

حتی برداشتن سپر دفاعی شون

به همراه یه کمان بزرگ برای مواقع لازم

اینا چیزای که

با آدمهای نزدیکت تجربه می کنی

تو واقعیت

فضای مجازی که داستانش فرق داره

اونجا بابت یه نظرت که فقط مخالفش باشن

قضاوت بد میشی

حتی فحش میخوری !!

اینه که اینقد اون تجربه ها بده

که ادم دیگه یه جا خسته میشه

حق هم داره

خسته شه

از ادمایی که از سکوت خودشون فراری اند

می دونم درست نیست

مار گزیده از ریسمون سیاه و سفید بترسه

اما کسی که تمام وجودش رو دیگه مار زده

جایی نیست که دوباره مار بزنه

بعدشم خب میشه گشت

به ادمهای دیگه پناه برد مثل تراپی رفتن و ...

اما ادم یه جایی دلش میخاد

به ادمهای نزدیکش بگه

گفتنش به تراپیست لطفی نداره

این آرزویی که خیلی هامون

داریم به گور میبریم

اینه که مدام دور میشیم

دور از همه آدمها

و گم میشیم

#آزاده_کارامد

سلام خانم حق پناه

معلم کلاس سوم دبستانم

مدرسه فرشتگان

میخام یه چی بهت بگم

لعنتی هیچ وقت نمی بخشمت

وقتی من تو اتاق درمانم دارم

الان تو چهل سالگی

از کارایی که باهام کردی میگم

و نتایج درخشانش به صورت وسواس

هنوز روم هست

من نبخشیدمت

هرگز حتی اگه خدا هم ازم بخاد

من نمی بخشمت

تو یه زندگی معمولی رو از من گرفتی

تو دختر بچه هشت نه ساله رو میزدی

تو تحقیر می کردی

تو از اتفاقات بد زندگیت به ما میگفتی

اون موقع باردار بودی

نمی دونم الان بچه ات داره

چه جوری زندگی می کنه

من الان معلمم

و اول میدونم بچه ها انسانند

اونا امانتن دست ما

حق نداریم

بهشون کوچکترین اسیبی بزنم

چه اسیب کلامی

چه اسیب غیر کلامی

چه حس ناکافی بودن

چه حس خوب نبودن

چه حس جمعی هیچی نبودن

کل کلاس

ما حق نداریم

همین .

#آزاده_کارامد

نمی دانم همدلی ذاتی است یا اکتسابی

و شاید هر دوی آنها

آیا ما با ویژگی‌های اخلاقی زاده می شویم

و یا مثل اجدادمان وحشی متولد میشویم

و این محیط ما رو به سمت

اخلاق و همدلی پیش می برد

هرچه هست در یک چیز مطمئنم

اینکه همدلی خیلی کمرنگ شده

حداقل در جامعه ای اکنون در آن زیست می کنیم

همدلی را قبر کرده اند

و حتی قبرش رو نیز خراب کرده اند

شاید دلیل فقدان همدلی این باشد

که ما برای همدلی با دیگری

اول باید او را بفهمیم با دل خودمون

در حالی که ما خیلی کم

دل خودمان رو هم فهمیده ایم

چه برسد به دل دیگری

شاید برای رسیدن به همدلی

ما باید اول با خودمان همدل شویم

و دل خودمان رو بفهمیم

و با دل خودمان همراه شویم

نمی دانم ... من هیچ نمی دانم

#آزاده_کارامد

نامه ای به غریبه ای که حتی زبانم رو نمیداند

غریبه اسم دیگر من سکوت هست

می خواهم به زبان خودم

حرف بزنم فارسی

شاید تو چیزی از من نفهمی

دقیقا مثله زمانهایی

که هرگز شنیده نشدم

آری غریبه

من عادت کرده ام

به نشنیده شدن

و این جوری راحتترم

شاید این نیز نوعی سکوت هست

غریبه تو چه میدانی از خاور میانه ای بودن

خاور میانه ای ها یک گونه دیگر

جدای از انسانها هستند

آنها در بقا قوی ترند

و در احساسات هرگز به آزادی شما نبوده اند

آنها در عین حال که

همواره در پی بقا جسمی خود

از فقر و گرسنگی و جنگ تلاش کرده اند

همواره باید با خودشون بجنگند

تا احساسات خود رو مخفی کنند

آنها این رو از اجداد خود یاد گرفته اند

انگار احساسات برای آنها

چیزی مثله اندام خصوصی بوده

که باید پنهانش کرد

و بروز احساسات همون شرمی رو

در آنها به دنبال دارد

که از نشان دادن اندام خصوصی خود پیدا می کنن

و این پوشش آنها تاکیدی بر

وجود شرم عمیق در آنهاست

#آزاده_کارامد

کاش در مدرسه

بجای انتگرال و مشتق

کمی شفقت یادمان می دادند

کمی یادمان می دادند

که از احساسات نترسیم

ما جاندارانی با احساس هستیم

به احساس هم گوش دهید

بدون قضاوت

بدون تحقیر

بدون ایجاد شرم در دیگری

ما اینها رو یاد نگرفتیم

و پدر مادرهایمان هم یاد نگرفتند

و جدهایمان و

این رشته سر دراز دارد

و هنوز ادامه دارد

شاید برای قرن ها ادامه داشته باشد

این است که هر جا آدمی می یابم

در ویرانه ای زندگی میکند

ویرانه ای به نام خانواده

که سازندگان اصلی آن

از ابتدا شروع به تخریب آن کردند

و حتی بعد از فروپاشی

هم سالها ادامه می دهند

زندگی را در آن

چون به رنج آشنا عادت کرده اند

#آزاده_کارامد

مگر میشود انسان فراموش کند

آن لحظه پر شور و پر از عشق خالصِ ابدی را

انسان فراموش کار است

و به همین دلیل نامش انسان است

عجیب است انسانی

که فراموش می کند همه چیز را

یک صحنه برایشان آن قدر ماندگار شود

و آن را تا ابد با تمام جزئیات به یاد آورد

مگر می شود غرق در

زیبایی چشمان قهوه ای و درشتش نشد

مگر میشود در برابر

خنده زیبای خالص اش مقاومت کرد

مگر میشود بهشتش را دید

و صورت خود را به بهشت او نزدیک نکرد

من از همان اول عاشق تار و پود او شدم

لحظه خاص حضورش در دنیا فرموش نشدنی است

و اما زیباترین صحنه شبها رقم می خورد

اینکه تو خود را به خواب بزنی

و او با شیطنت کودکانه اش بیاید

و به آرامیِ پر صدایِ کودکانه

پای تو را قلقلک دهد

و تو را وارد زیباترین بازی دنیا کند

و در لحظه ای خاص تو غافلگیرش کنی

و او با فریاد کودکانه اش

و خنده های از ته دل پا به فرار بگذارد

و تو غرق بزرگترین لذت دنیا شوی

لذت دوباره کودک شدن

و دنیا را از چشم کودک دیدن

الینای خاله تولد شش سالگیت مبارک کوچولوی فیلسوفِ من

#آزاده_کارامد

دخترک تنها نیاز داشت

کمی بیشتر درک شود همین

او سالها پی برده بود

که هرگز نمی تواند روی دوست داشتن

دیگری حساب باز کند

دیگری قادر به دوست داشتن کسی نیست

چون او یک دیگری است

و تنها می توانست در بهترین حالت

دوست داشتن خود رو تجربه کند

و اما در مورد درک شدن

دخترک کمی فکر کرد

و دخترک فهمید

آن هم شبیه دوست داشتن است

و نباید در این مورد هم

روی دیگری حساب باز کند

او تنها قادر به درک شدن

خودش توسط خودش بود

#آزاده_کارامد

فکر می کنم

یکی از پیچیده ترین روابط در دنیا

رابطه من با من است

چون من و روان من پیچیده است

و ما همیشه در بودنِ گنگ با دیگری هستیم

و می مانیم

چون که

ما در دیگری نمی توانیم زندگی کنیم

اما من آدمهای بسیاری را می‌شناسم

که همین گنگی را

در رابطه من با من دارند

و تا ابد گنگ می مانند

برای خودشان و دیگری

چون تا من گنگ باشد برای من

هرگز نمی توان به دیگری

حتی نزدیک هم شد

#آزاده_کارامد

وقتی تو ایران تراپی میری

باید امادگی شنیدنه اینا رو هم داشته باشی

اینکه تراپی فقط حرف زدنه

داری داروی روانپزشکی میخوری

اینا میکشدت

تو چیزیت نیس

فقط اب بدنت کمه

تو اصن نیازی به این قرصها نداری

این ها همه دکانه که داروهاشون رو بفروشن

اینا رو بریز دور

خودت باید بخای

از فردا صبح زود برو بدو

تو مشکلت اینه که بیکاری

روز خودتو پر کن

نذار یه لحظه هم وقت فکر کردن داشته باشی

تو داری تلقین می کنی به خودت

نگو دیگه اینو نگی ها که حالت خوب نیس

وای باز محیط را با افکار منفی

و سمی خودت آلوده کردی

اصن وقتی میگی حالت خوب نیس

داری این حال بد را به خودت جذب میکنی!!!

والله منم تراپی رفتم فایده نداشت

تا کی میخای زندگیت رو به باد بدی

تو خب به حرف ما گوش نمیدی

و تو خودت مقصری

تو خودت نمیخای خوب بشی

اصن تو خودت افسردگی رو انتخاب کردی

انگار که تو سبد چیدند

و تعارف کردن و تو افسردگی رو برداشتی

نکنه عاشق تراپیستت شدی

چی شدی تو که دیروز خوب بودی ؟

تو ضعیفی

تو ثابت قدم نیستی

تو و تو و تو

و این خیلی درد داره ها تو روزایی که

بیشتر از همیشه نیاز به درک شدن داریم

کسی نیست هیچکی

اینکه کسی دردتو نبینه

و وقتی داری منفجر میشی از غم

لبخند بزنی و نقش بازی کنی

این احساس ناتوانی

این احساس تقصیری که

بعد از شنیدن اینها می کنی

حتی میتونه تو رو بکشه

و اونوقت من اسم اینو خودکشی نمیذارم

اینجا هم دگر کشی است

و همه و همه کسانی که اینها را گفته اند

قاتلند

و این رو بدون اگه تو تنها کسی هستی

از اطرافیانت که داری میری تراپی

تو در واقع اگاه ترین و سازگارترینشون هستی

پس ادامه بده و کم نیار عزیز

#آزاده_کارامد

نمی دانم چرا فیلسوفها اکثرا تنها بودند

این خاصیت مطالعه فلسفه است

یا ایراد جای دیگری است

فقط میدانم فلسفه خواندن

شجاعت میخواهد

شجاعته پا گذاشتن

به بیرون خودت

یعنی فکر و چار چوب های خودت

را مدام شخم زدن

و این کاری است که

اکثر آدمها ازش فرار میکنند

و حتی اگر کسی که بخواهد

از فلسفه بگوید

احمق می دونند

چون میترسند

با ترس هایشان روبرو شوند

می ترسند خارج از

چارچوب ذهنی القا شده فکر کنند

پس انکار می کنند

حتی مسخره میکنند

فحش میدهند

و هر کاری که از این موجود دوپا برمی آید

انجام می دهند

تا با ترسهایشان روبرو نشوند

با این توصیف

فیلسوف ها باید آدمهای شجاعی باشند

ولی در عوض فقط درد و تنهایی

و سختی نصیبشان می شود

من فیلسوفان را فقط آدمایی که فلسفه خواندند

نمیدانم

هرکسی که پا را فراتر از

چهارچوب های ذهنی اش بگذارد

از نظر من فیلسوف زمانه خودش است

#آزاده_کارامد

ما همان ققنوس افسانه ای هستیم

بارها می سوزیم

و به خاکستر می‌رسیم

وباد خاکستر ما را می برد

و دوباره پرواز می کنیم

و چقد سخت است

سرنوشت برای آدمی که

ققنوس وار زندگی می کند

اگر یک قدم به سمت خود قدم برداری

همه جا پر می شود از سیاهی

گویی در غاری پا نهاده ای

یا جهانی نا شناخته

و نه تو چیزی می بینی

و نه به قدم بعدی ات اطمینان داری

اما کم کم همه چیز روشن می شود

انگار چشمانت به تاریکی عادت کرده اند

#آزاده_کارامد

زندگی نزیسته

شاید همون رویاهایی بوده

که هیچ وقت تلاش نکردیم براشون

شاید تلاش هم کردیم اما نرسیدیم

اما میدونم که هدف در زندگی شاید

رسیدن به اون رویا نیست

گاهی فکر می کنم

زندکی نزیسته ای وجود ندارد

اگر سعی کنیم در حد خودمان اگاه شویم

نه شاید این هم درست نیست

نا آگاهانه زیستن هم فرق چندانی ندارد

گرچه نا اگاهانه زیستن

می تواند به اطرافیان و خودت اسیب بزند

اما اینم نوعی زندگیست

و البته نه همه اسیبها

اما برخی می توانند برای فرد اسیب دیده

رشد بیشتری به همراه بیاورد

شاید زندگی نزیسته

اون بخشی از زندگی است

که رشد نکردیم

و حتی امادگی لازم برای

رشد رو هم فراهم نکردیم

#آزاده_کارامد

آدمی بدون اینکه بداند

مدام در حال تراش دیگری است

تا شاید دیگری را مانند خود کند

آخر همه ما کمی خودشیفته هستیم

ما برای زنده ماندن نیاز به کمی خودشیفتگی داریم

شاید باید به یاد بیاوریم

که تراش دادن کار بیهوده ای است

ما از تراش دادن دیگری

تنها چیزی که نصیبمان می شود

یه سرباز هست

شاید میخواهیم از تراش دیگری

میل خدا بودنمان رو ارضا کنی

اما تو نمیتوانی

با تراش دیگری چیزی جدیدی بیافرینی

آفریننده در بیرون وجود ندارد

و برای آفریننده شدن

باید خود را تراش دهی

شاید از دل این آفرینش

به شاه یا وزیری برسی نه سرباز

#آزاده_کارامد

دستکاری روانی

کثیف ترین کاریه

که یه آدم می تونه

در حق یه ادم دیگه بکنه

به نظر من

قاتلهای واقعی اینا هستند

نه کسانی که صرفا جسم یه ادم میکشند

میدونید اما برای یه پدر و مخصوصن مادر

این دیگه یه قتل عادی نیست

این جنایت علیه بشریت هست

و حتی بارها اعدام شدن

برای قصاص این ادم کافی نیست

شاید تند دارم میرم

اما حقیقت همینه

درضمن یادمون باشه

که هیچ موجودی در جهان

جز انسان قادر به دستکاری روانی نیست

و شاید موجودات دیگر قادر باشند

اما نمی کنند

بس کنید

این تقدس مادر رو

مادر نه تنها مقدس نیست

که بزرگترین جنایت علیه بشریت

رو همین مادرها کرده اند

و هیچ چیزی مقدس نیست

هرچه رو مقدس می کنند

قطعا فاضلابی بو گندو در درون دارد

که با پوستی از تقدس اونو می پوشانند

تا بخاطر بویش دنیا رو گند بر نداره

#آزاده_کارامد

آدمها در برابر انزوا و درماندگی

دو راه در پیش می گیرند

یا می پذیرند

و زندگی با درماندگی و انزوا رو ادامه می دهند

یا شروع به مبارزه می کنند

تا انزوا و درماندگی رو ازبین ببرند

البته بازنده و برنده ای هم وجود ندارد

در هر دو راه

و هیچیک از راه ها

نه درست است و نه اشتباه

این فقط بستگی به خواسته هرکی داره

که کدوم راه را برود

و در هر کدوم چیزهایی به دست می آورد

و چیزهایی از دست می دهد

تجربه زیستن با پذیرش درماندگی و انزوا

با دیده نشدن در خفا

و به دور از چشم دیگران

هم نتیجه رشد و بزرگ شدن میدهد

در مقابل کسانی که

مبارزه با انزوا و درماندگی رو انتخاب می کنند

می جنگند یه جنگ تمام عیار

و آنها هم به چیزهایی که می خواهند می رسندو

ادامه می دهند

درست مثل اولی ها

تنها تفاوت که آزارم می دهد

این هست که دومی ها

در جامعه آدم قوی محسوب میشن

و اولی ها آدمهای ضعیف به حساب می آیند

و مدام مورد آزار کلامی و غیر کلامی قرار می گیرند

در حالی که پذیرش درماندگی

هم قدرت و شجاعت زیادی می خواهد

#آزاده_کارامد

می دونی گاهی فک میکنم

آدم ها چقد برای دنیا خطرناکند

می دونی اونا نه پنجه های قوی دارند

نه دندونهای تیز و خرد کننده

اونا فقط یه ماهیچه کوچولو دارند

زبان رو می گم

که از هردوی اونا خطرناک‌تره

دقیقا چیزی که بعضی هامون بخاطرش

خودمون رو اشرف مخلوقات می دونیم

با اختلاف خطرناکترین سلاح دنیاست

#آزاده_کارامد

دخترک تمام تلاش خود را می کرد

برای اینکه مادرش او را ببیند

و فکر کرد شاید او کوتاه است

که مادر او را نمی بیند

او با تمام توان بالا می پرید

تا مادر او را ببیند

اما دختر کوچولو نمیدانست

که مادر قدیسه نیست

و بهشت زیر پای مادران نیست

و هنوز فکر می کرد

او زیادی کوتاه است

و او از بالا پریدن خسته شد

و کم کم کارهای دیگری کرد

اما دریغ از یک زیر چشمی

نگاه خدایش

اما او راه را یافت

او باید خودش رو به آتیش می کشید

و او هر بار فقط برای کمی دیده شدن

خود را می سوزاند

#آزاده_کارامد

انگار علم داره

هر روز به آدمیزاد

یه ضربه ای می زنه

اینکه زمین مرکز جهان نیست

اینکه بشر تافته جدا بافته نیست

نظریه تکامل نشون داد که

ما هم جونوری مثه جونورهای دیگه ایم

و حالا اینکه ما اراده ای هم نداریم

و اینکه فروید گفت

ما حتی ارباب خانه خودمون هم نیستیم

و باید اینو بپذیریم

که ما هیچی نیستیم

و سپس از هیچ شروع کنیم

به ساختن خود

این تنها کار مفیدی که می تونیم بکنیم

و آدمها الان نیاز به کشف جهانهای دیگر ندارند

کافیست جهان درون خود را کشف کنند

#آزاده_کارامد

گره ها یکی یکی میان

همه شون با هم نمیان

فقط تو حواست پرت بوده

به چی یا کی رو نمیدونم

شایدم داشتی

فقط پرواز کردن

پروانه ای رو دنبال می کردی

چه میدونم فقط تو یهو دیدیشون

و حالا داری تو سر خودت میزنی

که اینهمه گره کجا بود

این که حل میشن

رو نمیدونم

اما اینکه دونه دونه

باید باز بشن رو مطمئنم

راستش من دیگه

دنباله باز کردن گره ها نیستم

گاهی باید از کنار گره رد بشی

و گره هم بخشی از زندگیت

گاهی نباید عجله کنی

تو باز کردن گره ها

گره ها میان و میرن

اصن وقتی قیچی هست

گاهی نیازی نیست

گره ای رو باز کنی

کافی با قیچی بری سراغش

اره گره ها میان و میرن

حتی باز کردن و نکردنشون

هم مهم نیست

مهم اینه که زیاد سرگرمشون نشی

اونوقت پرواز پروانه رو نمیبینی

#آزاده_کارامد

من ذهنم مدتهاست

مدام دنبال لحظه ای میگذره

که شروع کند

راستش بیشتر اوقات هم

حتی منتظر نمی ماند

شروع می کند به فکر و فکر و فکر

انگار تموم حرفهای نزده ام

یهو تصمیم گرفتند بریزند تو سرم

فکر به غرق شدن در عمق خودم

ادمها و گربه ها و کودکان و

البته گربه ها و کودکان

همواره به من یاد داده اند

تا چطوری در عمق خودم

ادمها و حتی جامعه شنا کنم

و غرق شوم

این غرق شدن حس عالی می دهد

اما متاسفانه یه مغز پرکار باضافه تنهایی

می تواند ادم رو به جاهای خطرناکی ببرد

جاهایی که حتی ممکن است گم شوی

و دیگر راه خروج رو نیابی

درست مثل کابوس هایی که میبینم

در خواب میفهمم

که دارم خواب میبینم

و این ادمها فوت شدند

یا دیگر در زندگی من نیستند

و از انجا به بعد تلاشم برای بیدار شدن

خودش کابوسی می شود

چشمانم رو مدام سفت می بندم

و باز می کنم اما می بینم

هنوز جلوی ادمایی هستم که دیگر نیستند

خودم رو در تختخواب

یعنی اخرین جایی که در واقعیت رفتم

نمی یابم و این ترسناک هست

#آزاده_کارامد

قسمت اول ماجرای تراپی ام با آقای دکتر الف (هایلات تراپی من شامل تجربه تراپی من هست و شاید به ادمایی که تراپی رو انتخاب می کنن مفید باشه )

آقای دکتر الف داشتم فکر میکردم گفتن این حرفا به شما اصن فایده ای برام نداره اما دارم می نویسم به درد شما نمی خوره قطعا اما به درد آدامهایی که بخان تراپی رو شروع کنن می خوره . نمیدونم هنوز هم به همون منوال قبلی دارید کار می کنید یا نه ؟اما اینکه رویکردتون رو به مراجعین نمیگید اشکال داره . بالاخره هر روانشناسی باید یه رویکرد یا دو رویکرد تخصصی خودشو کار کنه. این جوری علمی تر هست . اینکه مراجعین رو به عنوان درمان تحت فشار میگذارید و بعد به راحتی میگید درمان درد داره باعث افتخار نیست. درسته که تراپی درد داره اما اون درد ناشی از فشار نیست ناشی از یه جور دوباره دیدن اگاه شدن و چیزای دیگه اس که دقیقا نمی دونم چیه شاید احساس دوباره شرم اضطراب . یه روانشناس باید بدونه اول همگام با امادگی و اراده فرد مراجع پیش بره قرار نیست فرد مراجعه شدیدا آشفته کنید اتفاقی که توی تموم جلسات من و بقیه می افتاد. شاید این توی فوبیاهای خاصی جواب بده اما اونم بدون امادگی فرد انسانی نیست. اینکه یه بار تو یه جلسه بخاطر پوچی و دقیقا بخاطر پوچی ونا امیدی داشتم گریه می کردم شما بعد از چند بار تلفنی حرف زدن و چند بار بیرون رفتن از جلسه بهم گفتید تو همیشه همینی تو برای خودت بدبختی ها رو می چینی و بعد می شینی گریه می کنی شما حتی منو نفهمیده بودید و این برای یه روانشناس خیلی بده و من هم واقعا نمی دونستم شما دارید اصول حرفه ای رو زیر پا می ذارید و در اخر مراجعاتون رو بغل می کردید. نمی دونم اصول رو بلدید یا نه اما این خط قرمز هست تو رابطه درمانگر و مراجع ... این قوانین رو الکی تبیین نکردند روان ادم اینقدر پیچیده است که شاید یه دست دادن عادی با مراجع هم جنس هم روند درمانو معکوس کنه . روانشناس حق ندارد با گفتن جملاتی مثل این که من هر وقت با تو جلسه دارم حالم بد میشود معده ام درد میگیرد احساس گناه به بیمار بده. حق ندارد اینقدر واضح احساست خودش در مورد مراجع حرف بزند. در حدی مجاز است از گذشته خودش بگه و اونهم نه در حدی که کلا در مورد خودش حرف بزند. حق ندارد مراجع رو با کسی مقایسه کند و شما قطعا یادتان نیست اما تو جلسه ای منو با یکی بچه های گروه مقایسه کردید که ببینید چقد بهتر شده و اینطوری احساس ناتوانی بهم می دادید. #آزاده_کارامد

قسمت دوم تراپی من(هایلات تراپی من شامل تجربه تراپی من هست و شاید به ادمایی که تراپی رو انتخاب می کنن مفید باشه)

یکبار من توی ترافیک وحشتناک اومدم مطبتون .وقت داشتم اما ظاهرا مراجع دیگه ای داشتید یا منشی بهم خبر نداده بود . بعد از کلی نشستن ۵ دقیقه ای باهام صحبت کردی و رفتید این رفتار خیلی زننده است کلا اما در مورد رواندرمانگر غیر قابل بخشش . شما و منشیتون حتی یه عدر خواهی ساده هم نکردید. تک تک این کلمات رو که می نویسم از خودم متنفر و متنفرتر می شم که چرا دو سال در این رابطه درمانِ مریض موندم. شما دقیقا از همان روشهای پدر و مادرهامون استفاده می کردید فشار، درک نکردن، مقایسه کردن، بی توجهی به احساساتمون و ... منتهی آنها پولی بابت این کارها ازمون نمی گرفتن. یادمه جلسه ای که اینقد منو تحت فشار گذاشتید که خاک گلدون رو خوردم فقط و فقط برای اینکه از هم نپاشم و بعد آقای دکتر عین روانپزشک مجموعه تون فقط به استناد به حرف شما بهم گفت سایکوز و راحت برچسب زد. البته اینکه او هم حرفه ای نبود شکی نیست. اخه اقای عین شما در ملاقاتهای با من آیا ذره ای توهم و هذیان یا هر چیزه دیگری دیده بودی ؟ می دانید چند سال بخاطر ایشون درمان دارویی من به تعویق افتاد می دونی چقد سخته دوباره اعتماد کردن به یه روانپزشک به یه روانشناس قطعا نمی دونید و شاید هیچ وقت هم درکش نکنید ... اینکه چند سال طول کشید تا من روان درمانی رو شروع کنم خیلی رقم زیادی است از خرداد ۹۴ تا ۹۹ ، پنج سال از بهترین سالای عمرم و غیر از اینهمه عذابی که بخاطر نگرفتن درمان مناسب و حتی اسیب از درمان غیر اصولی بهم خورد و اینها حتی غیر از اون جلسه عجیب هست که خودتون می دونید ! خب من حتی بهتون گفته بودم در نوجوانی شبیه هزاران دختر ایرانی دیگر مورد آزار جنسی بوده ام .اما نمی دونم دقیقا اون لحظه کجا بودید تو گوشی یا هپروت. هیچ عکس العملی نشون ندادید و بعد اون جلسه خاص! رو بهم تحمیل کردید . قضاوتتان نمی کنم . بگذریم . شما اصلا یادداشت برداری نمی کردید انگار یک گفت و گوی دوستانه بود ... و الان یاده اون گروه درمانی هاتون افتادم البته اسمش نمیشه گروه درمانی گذاشت قطعا ... من بعدها گروه درمانی کوتاهی رو که پروژه یه روانشناس بود داشتم اما کیفیتش هزاران هزار بار با اون چیزی که دیده بودم فرق داشت شما در هر جلسه یه مراجعتون رو انتخاب می کردید و بعد از همه نظر می خواستید اونم نه احساسشون نه تجربه خودشون فقط نظر. بقیه گروه بدون اینکه حتی احساس خودشون رو از تو جمع بودن بگن به امون خدا رها می کردید .

#آزاده_کارامد

قسمت سوم تراپی من(هایلات تراپی من شامل تجربه تراپی من هست و شاید به ادمایی که تراپی رو انتخاب می کنن مفید باشه)

البته من همیشه یه احساسی داشتم ولی هیچ وقت بهتون نگفتم بهر حال احساس من بود و می تونه درست نباشه اینکه شما تو گروه ها افرادی که پولدار تر بودن یا خونشون تو شمال تهران بود یا کار خوب و پر درامدی داشتن نگاه برترگونه ای داشتید این فقط یه بار توسط من احساس نشد ... و مثالهای زیادی رو به یاد میارم ... اینکه شما شخصیتا شیفته پول و درامد و تجملات هستید به من ربطی ندارد و اصن نمیتوان گفت لزوما چیز بدی هست اما نگاه تبعیض امیز در جامعه هست و ما باهاش زندگی کرده ایم اما در جایی مثل اتاق درمان و گروه درمانی نباید باشه. اینکه در رابطه درمانی شما من آسیب خوردم به من ثابت شده است و البته این غیر از اون زمانی هست که می تونستم درمان مناسب بگیرم و نگرفتم البته اگاهی نداشتم در مورد رد فلگ های اتاق درمان و اصول حرفه ای و این وظیفه سازمان نظام روانشناسیت که در حد یه پوستر به کسایی که مجوز میده ، بده. تا مراجعین بخونن ... اینکه اینا رو کم کم یاد گرفتم و فهمیدم ... البته این اوضاع مختص شما نیست نه ما خیلی از روانشناسامون غیر حرفه ای هستند و مشکل از دانشگاه و نحوه اموزش روانشناس هست روانشناسی از نظر من باید کاملا زیر نظر وزارت بهداشت بره ... این یه رشته درمانی است ... اینکه خب سیستم درمان کشور ما معیوبه هم چیز عجیبی نیست و سیستمی که هم پزشکان و هم بیماران رو فرسوده کرده . الان روی حرفم با مراجعین هست اینکه من یا شما در جلسات تراپی آسیب دیدید قبول . درست نیست اما هست. نا امید نشید و با کسی که یه بار اصول حرفه ای رو زیر پا بگذاره باید ارتباط درمانیتان را خاتمه بدید و شانس خودتان امتحان کنید امیدوارم درمانگر مناسب را پیدا کنید . در ضمن به پکیج فروش ها و کسانی که کتاب میارن و تو مطب می فروشند برای درمان هم اطمینان نکنید ادمی ابزار نیست که بشود همه را با یک سنباده تراش داد رویکرد هم یک برنامه کلی است اما روان درمانگر حرفه ای میتوان نسخه خاص اون فرد رو در رویکرد اجرا کند. در اخر روی سخنم با رواندرمانگران هست که تا قبل از اینکه خودتون رو درمان نکردید وارد اتاق درمان نشید. فقط برای انسانیت . من همیشه میگم من شیمی خوندم درست نیست که برم کارگاه تولید شیشه بزنم پول دربیارم اما به قیمت نابودی ادمها و این در مورد روان درمانگرها هم صدق می کند . #آزاده_کارامد

من وقتی صبح بعد از اینکه ایران به اسراییل حمله کرد به خیابان رفتم میدونید چی می دیدم ما اصلا شبیه ادمهایی که دیشب با بزرگترین قدرت منطقه سرشاخ شده نبودیم خیلی عادی داشتیم روزمرگیمون رو ادامه می دادیم در سکوت ... یه جور بی تفاوتی بود یه جور معنا ... اینکه همه ما زندگی رو گم کردیم ...و مرگ یعنی وقتی زندگی نباشد پس ما سالهاست مرگ رو زنده زنده تجربه کردیم و ترسی از تصورم از مرگ نداریم اینکه چی میشه که یه جامعه به این جا می رسه رو نمی دونم ... فقط یه ایده دارم که از تجربیات خودم هست و قاعدتا ممکنه درست نباشه زندگی یعنی خواستن و وقتی دیگر چیزی برای خواستن نباشه یا خواستن چیزی پوچ و بی معنی باشه دیگر از تصورمون از مرگ هم نمی ترسیم چون چیزی نداریم که به خاطرش حتی بخوایم زنده باشیم . میدونید چرا ما اینقد دیگه درمونده شدیم که میگیم خب اسراییل هم بزنه دیگه از این بدتر چی داریم گوش کنید سکوت مردم را... بابا یکی بزنه ما رو از این زندگی راحت کنه همین ... و هیچ راهی هم برای بروز اینهمه اضطراب، خشم و نا امیدی نداریم و اگر جوک هم نسازیم از نظر روانی کاملا از هم می پاشیم ... این اخرین تلاش جسم و روحمون که نجاتمون بده از پاشیدنمون ...

#آزاده_کارامد

ما همه در کابوس بیداریم

و این برای یه جانور ضعیفتر

از سایر جانوران خیلی سخت است

بدون بویایی و شنوایی قوی

بدون دندانها و آرواره های محکم

بی پنجه های قوی بی دفاع

در میان کابوس هایمان زندگی میکنیم

و در میان کابوس هایی تلخ

زنده زنده جان می دهیم

و هر روز سرگشته تر میشویم

و آری ما دیگر

حتی خواب هم کمکی بهمان نمی کند

تنها از کابوسی به کابوسی دیگر می رویم

ما کابوس گردان در دنیای پر از کابوس برای چه آمده ایم ؟

#آزاده_کارامد

احساس گناه

چیزی که همه به عنوان انسان حسش کردیم

احساس گناه یعنی

بابت گناه احساسی در درون خود حس کنیم

یه احساس شرم

شاید خیلی هامون بهش میگیم

عذابِ وجدان

گاهی نیز پای گناهی در میان نیست

که بخواهد شرمی را در ما ایجاد کند

ما بارها بارها از رفتارهای عادی مان

خجالت زده می شویم

در حالی که ما عادی هستیم

و جای دیگری ایراد دارد

اما آدمی فرق شرمی که با گناه ایجاد شده

و شرمی که بدون گناه ایجاد شده رو نمیفهمد

و در هر دو حالت احساس دردناکی دارد

و وقتی اشتباهی نمی یابد

خود رو انکار می کند

انقدر که خود را

محکوم به عذاب همیشگی میداند.

#آزاده_کارامد

گربه جان خوب فهمیدی

در دنیا می توان به پنجره شکسته ای

اعتماد کرد و تکیه داد

اما به آدمیزاد هرگز

آدمیزاد تنها جانور روی زمین هست

که به خود می بالد

و خود را اشرف مخلوقات مینامد

کدام اشرف کدام برتری

وقتی ما حتی مثه یه درخت

قادر به ادامه زندگی نیستیم

حتی یه گربه ببینید چقد آرومند

چقد زندگی در قاب صورت

سبیلها و چشم هایشان هست

البته اگر این جانور ناسازگار، انسان بگذارد

جانوران دیگر در تکامل

از ما جلوتر زده اند

آنها حداقل مفهوم عمیق تری

از زندگی رو درک کرده اند

دیگر وقت ان نیست

که بگوییم انسانم آرزوست

بله حیوانم آرزوست

با اختلاف وحشی ترین و خطرناکترین

موجود زنده روی زمین هستیم

هیچکی به گرد پامونم نمیرسه

مطمئنم حیوانات به ما نگاه میکنن

و بهم میگن ببینید و درس عبرت بگیرید

نیچه گفت خدا مرده و ما خدا را کشتیم

و حالا وقتش رسیده که بگوییم

انسان مرده و ما انسانیت رو کشتیم

من هرگز انسانی رو از نزدیک ندیده ام

لمس نکرده ام

فقط موجوداتی عجیب که نامی ندارند

در پوستین انسان رو دیده ام

#آزاده_کارامد

همه ما در یه حالت گیجی و گنگی فرو رفته ایم

ما همگی این حالت گیج و گنگ رو می فهمیم

من را مدام یاد اعداد گنگ می اندازد

ما دیگر کنار اعداد طبیعی زندگی نمی کنیم

ما فقط با اعداد گنگی روبروایم

که ما رو گنگ کرده اند

اعدادی که خودشان هم

گاهی فکر می کنند

چرا در ریاضیات پا گذاشته اند

شاید برای توصیفی بخشی

از جهان که گنگ هست

یا فقط برای آزار جهانیان که بگویند

تو گنگی

و اما بیایید واقع بین باشیم

اعداد گنگ رو حداقل به ما تحمیل کرده اند

تا چشممان دیگر اعداد طبیعی رو نبیند

همین اعدادی که بیشتر دنیا

برای یه زندگی معمولی دارند به کار می برند

#آزاده_کارامد

#برای_یک_زندگی_معمولی